از وقتی ۶ سالم بود از ایران رفت.. اولین سجاده ی نماز را برام با دستهای خودش دوخت وگلدوزی کرد😭😭 اون موقع ها تلفن راه دور در دسترس نبود، برامون قصه های پیامبرها را تعریف می کرد و تو کاست ضبط می کرد و می داد مسافر بیاره.. حال همه مون را در نوار کاست می پرسید و مکثی می کرد که انگار ما فرصت پاسخ داشته باشیم😔😔هرچند جواب ما را نمی شنید..خداحافظ مادربزرگ نازنینم.. سلامم را به مادرم برسان😭😭
→
بازگشت به یادبود
1
پیام
پیامهای یادبود شهربانو حکیمی
نوشتههایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود