رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود زینب کبری آکیول

نوشته‌هایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود

زهرا نور
شبیه به یک شوخی بود از همان شوخی های کودکانه که با هم داشتیم بازی هامان میان گندمزارها یادت هست قایم باشک بازی می کردیم هر چه دنبالت می گشتم پیدایت نمی کردم می ترسیدم گریه می کردم زود می آمدی بغلم می کردی می گفتی نازک نارنجی.... حالا کجایی که بیست روز است گریه می کنم و نیستی هر طرف را که نگاه می کنم نیستی می سوزم و ضجه می زنم و نیستی نیستی دلم برایت تنگ ترین دل روی زمین است برگرد خواهر من اینجا دارم بی تو جان می دهم....