رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود شهناز شاکری

نوشته‌هایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود

مهدی شاکری
بی تو هستی تباه است خوبم روزگارم سیاه است، خوبم من که از عشق تو زنده بودم من که پیش تو شرمنده بودم حیف باشد مرا واگذاری در شب غصه تنها گذاری تار، نجوا کند عاشقانه بغض دل وا کند، عاشقانه شاعر لحظه های کبودم گریه شد هر چه از تو سرودم گریه کردم که شاید بمانی گر ز دستت برآید بمانی لیک بار سفر بسته بودی دیگر از زندگی خسته بودی رفتی آرام، ماوا بگیری در دل آسمان جا بگیری شاید آنجا خدا را بیابی شاید آنجا دلت شاد گردد از غم و ماتم آزاد گردد من چه باید کنم با غم خویش؟ با دل ناشکیبای درویش؟ من چه باید کنم با تباهی؟ بعد از این با غم بی پناهی؟ چون زمینی پناهم تو بودی بهترین تکیه گاهم تو بودی رفتی و من ز تو روسیاهم گرچه بخشیده بودی گناهم
مهدی شاکری
خبر آمد، خبری از درد با ناله گفت، با غرش رعد گفت… و گفت… از غم از هوای سرد چشمانش باران، جگرش پاره گفت…روزگار لگد بر بختم زد او می گفت و من در حسرت سوختم - گر گرفتم و مانند بوته بیابان سوختم همیشه در یاد و قلب ما خواهی ماند خواهر عزیزم .
مهدی شاکری
شعر درباره مرگ خواهر خبر آمد، خبری از درد با ناله گفت، با غرش رعد گفت… و گفت… از غم از هوای سرد چشمانش باران، جگرش پاره گفت…روزگار لگد بر بختم زد او می گفت و من در حسرت سوختم گر گرفتم و مانند بوته بیابان سوختم . همیشه در یاد و قلب ما خواهی ماند . خواهر عزیزم .