درود بر روح پاکت زهرا جان رفتی وتنها گذاشتی عشقولی بداخلاق ت را تا هرشبی دلش گرفت باگریه وتماشا به عکس ت شب را صبح کند.. کاری که تو باعکس باباغدیرمیکردی و... سکوت وبار قصه وگناه همه را به دوش کشیدن.. همه میگن قسمت بود،سرنوشت اینطور رقم زده بود، یکی بهتر نصیب ت میشه، خدابزرگه و....ولی هیچکس برای من تونمیشه چون بعدپدرم توتنها کسی بودی که بهم محبت داشتی ودرکم کردی.....بازم میگم من که میدونم از ناامیدی جان سپردی همه ازهم بدترفقط وفقط بفکرآبروی نداشته شان بودن هرکس به نحوی وروشی فاتحه زندگی مان را خواند ورفت، توشدی سپربلای جماعت بی ارزش که گندکاری هایشان راگردن توبیندازن ولی میدونم که بخاطر رک گویی وزبانت همیشه مورد بدرفتاری بودی وملت مسلمون که از روز ازل کارشان همین بوده وخواهدبود... من خودم را بیشتراز همه مقصر میدانم چون بایدبیشتر مواظب تومیبودم که نبودم وگرنه الان کنارم بودی نه درآغوش خاک گورستان.. حالم از هرچه آدم نمازخون ومسلمون بهم میخوره 1مشت تعصب بیجا، حرف مفت، مزخرف، خرافات و... مردم چه میگن وچه فکری میکنن فلانی و... حالم بهم میخوره زندگی دونفرخراب شدیکی راهی گورستان وخاک یکی هم توگورستان زندگی بی عشق تو زیستن چه سود عزیزترازجانم میدونم بی فایده ست ولی ای کاش بحرفم گوش میدادی و... روحت شاد و یادت تا ابد درقلب رنجورم گرامی وپایدار
→
بازگشت به یادبود
4
پیام
پیامهای یادبود زهرا وزیری
نوشتههایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود
.
. .
درود بر عشق زندگی م نوروز برتوهمه گذشتگان شادباش وفرخنده باد... 70روز از دیدارآخرمون میگذرد وبارفتنت تنهاگذاشتی م...پارسال همین موقع توخونه خودمون باهم سال نو راجشن گرفتیم وخوش وخرم کنارهم بودیم.. لعنت به همه کسانی که خوشی را از من و وتوگرفتن و باعث جدایی من وتو شدن فقط میتونم درتنهایی خودم بااندوه نداشتنت زاری کنم شایدبتونم نبودنت راتحمل کنم ای عزیزترین ازجان چرا رفتی وتنهایم گذاشتی...بعد توزندگی برایم رنگ وبویی نداره چه کنم اگه قراره دنیاهمین جورسیاه سیاه تر بشه من را هم ببرپیش خودت حداقل تنها نباشم دراین دنیای بی تو... درد دوری ت امانم نمیده زهرا جان
.
. .
درود بر روح بزرگت عشق وزندگی م مهربان بانوزهراجان میدونم که درآرامش ابدی کنارباباغدیروپدرم هستی مراببخش و... گویی دیشب بودکه کنارت تاصبح نشستم... دلم میخواد همه چی رو فراموش کنم، دلم میخواد برم تو تخت خواب و بخوابم و فردا که از خواب پا میشم ببینم که توی آغوششم و همه این اتفاقایی که افتاده یه خواب ترسناک بوده. آخه چطور باور کنم که بیدارم؟ آخه چطور باور کنم که هوشیارم؟ آخه چطور باور کنم که عشقم، تمام زندگیم مرده و دیگه نیست. تمام هستی من اون بود، تموم دارایی من اون بود و حالا مرده، به همین راحتی و زندگی من هم نابود شده و این هم به همین راحتی. خدایا، حکمتت چی بود که نخواستی یک بار هم که شده من عشق رو در زندگی تمام و کمال تجربه کنم؟ چه حکمتی داشتی که اونو از من گرفتی و نذاشتی توی آغوشش هر بار که ناراحتم آروم بگیرم؟ خدایا، مگه این بنده ات چقدر توان داره، چقدر زور داره که با همچین حکمت ها و آزمایش هایی اونو می سنجی؟ خدایا اگه قرار بود منو آزمایش کنی، اگه قرار بود منو امتحان کنی چرا با گرفتن جون عشقم این کار رو کردی؟ تو باید این کار رو در حق خودم انجام میدادی نه اینکه اون به پای حکمت و آزمایشی که قرار بود برای من باشه قربانی شه... روحت شاد ویادت گرامی تا ابد در قلبمی ابراهیم عشقولی بداخلاق ت $_£
€
€ $
درود بر روح بزرگت زهراجانم تنهاکسی بودی که بعدپدرم منادرک کردی ومحبت بهم داشتی سلام من را به پدرم و باباغدیرو...برسان انشاالله که در آرامش ابدی باشی که حتما هستی راحت شدی از دنیای فانی از همه کسانی که باورت نکردن چون همه انسان های دوربرت فقط به فکرخودشان بودن فقط فقط در ظاهر میگفتن زهراجان و... ازمن هم رراضی باش کاش حسادت کنی تاقبل۴۰م ات منا هم ببری هرچند که حسودنبودی دوستدارت عشقولی بداخلاق $\£