درود بر شما مادر قهرمان و مهربان .مادر نمیدانی چقدر دلتنگت هستم در اوضاع آشفته کشور .دلم تنگ بیام برات درد دل کنم بگم از ناعدالتی ها در دی ماه ۱۴۰۴که مادرم بگی درست میشه وما رنگ رامشرو میبینیم
→
بازگشت به یادبود
12
پیام
پیامهای یادبود نصیبه مختارزاده
نوشتههایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود
گ
گلی شیر محمدی
سلام مادر عزیز نمیدانی چقدر دلم برات تنگ شده در اوضاع آشفته کشور که بیام برات از ناعدالتی ها در دی ماه ۱۴۰۴ بگم که بگی درست میشه همه چی وما روز آرامش رو میبینیم
گ
گلی شیر محمدی
مادر عزیزم بعد از گذشت دو سال هنوز داغت برایمان تازه ست و هیچ وقت فراموشت نمیکنیم یه امید دیدار
گ
گلی شیر محمدی
سلام .مادر عزیز میدونی خیلی خیلی دلتنگت شدم .میدونی خونه بدون تو روح نداره بدون تو هیچ چیز برام معنا ندارد خیلی دوست دارم حتی بعد از یک سال و نیم از آسمانی شدنت حتی لحظه ای غافل از یاد تو نبودم .باشوادونالیم آنه
گ
گلی شیر محمدی
باسلام با کمال تاثر و تاسف در گذشت مادر گرامیتان خدمت شما بزرگوار ران خانواده شیرمحمدی تسلیت عرض میکنیم از طرف سازمان آموزش و پرورش استثنایی کل کشور
گ
گلی شیر محمدی
باسلام با کمال تاثر و تاسف در گذشت مادر گرامیتان خدمت شما بزرگوار ران خانواده شیرمحمدی تسلیت عرض میکنیم از طرف سازمان آموزش و پرورش استثنایی کل کشور
گ
گلی شیر محمدی
باسلام با کمال تاثر و تاسف در گذشت مادر گرامیتان خدمت شما بزرگوار ران خانواده شیرمحمدی تسلیت عرض میکنیم از طرف سازمان آموزش و پرورش استثنایی کل کشور
گ
گلی شیر محمدی
باسلام با کمال تاثر و تاسف در گذشت مادر گرامیتان خدمت شما بزرگوار ران خانواده شیرمحمدی تسلیت عرض میکنیم از طرف سازمان آموزش و پرورش استثنایی کل کشور
گ
گلی شیر محمدی
باسلام با کمال تاثر و تاسف در گذشت مادر گرامیتان خدمت شما بزرگوار ران خانواده شیرمحمدی تسلیت عرض میکنیم از طرف سازمان آموزش و پرورش استثنایی کل کشور
گ
گلی شیر محمدی
سر خانم شیرمحمدی همکار. ا کمال تأسف و تاثر در گذشت مادر گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده . ضمن ابراز همدردی از پیشگاه خداوند سبحان برای ایشان مغفرت و رحمت الهی و برای بازماندگان صبر و شکیبایی مسئلت مینماییم. از طرف اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران
ش
شادی شیرمحمدی
کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بود درخت سیب ، بهار که میشد صدایم میکرد سایه اش را می گویم همان جایی که استکان و قوری برای چای خوردن بود مادربزرگ یادت هست ؟ دلم همیشه برای قصه های شیرینت تنگ میشد حالِ تو هم بد می شد اگر حالِ دلم بد می شد بهار که می آمد ، حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی تو جمع میشد مادربزرگ یادت هست ؟ با خندیدنت چینیِ شکسته ی دلم بند میشد دستِ خودم نبود ؛ می مردم اگر یک مو از سرت کم میشد
ش
شادی شیرمحمدی
کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بود درخت سیب ، بهار که میشد صدایم میکرد سایه اش را می گویم همان جایی که استکان و قوری برای چای خوردن بود مادربزرگ یادت هست ؟ دلم همیشه برای قصه های شیرینت تنگ میشد حالِ تو هم بد می شد اگر حالِ دلم بد می شد بهار که می آمد ، حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد اصلا تمام خوشبختی ها درونِ خانه ی تو جمع میشد مادربزرگ یادت هست ؟ با خندیدنت چینیِ شکسته ی دلم بند میشد دستِ خودم نبود ؛ می مردم اگر یک مو از سرت کم میشد🥀🖤