رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود معین رادمرد

نوشته‌هایی از دوستان، آشنایان و همراهان این یادبود

علی رادمرد
ترکم نمودی و رفتی کجا؟ خداحافظ من ماندم و صد سوال و چرا خداحافظ بعد از تو زندگانی من تباه گشته است کاش می برد به‌جای تو خدا مرا خداحافظ در خاک شد جسم خسته و ناتوان من وقتی سپردمت به خاک پر از جفا خداحافظ هر دم به بانگ بلند صدا می زنم تو را افسوس پاسخ نمی شنوم زین صدا خداحافظ در حسرتم که بعد از صدای در تو را بینم ولی نیاید ز تو صدای پا خداحافظ رفتی و در خیال خود آسوده گشتی از جهان بشکست قامت و بشکست پشت ما خداحافظ از دست بی وفایی تو من شکایت کجا برم کردی مرا میان این همه دشمن رها خداحافظ در روز پیری و آشفتگی و افتادگی من امید داشتم که باشی مرا عصا خداحافظ دیگر امید نیست به دیدن تو امید نیست هر چند خون دل بخورد این بی نوا خداحافظ در سینه ی این رادمرد شکسته دل ببین دردی است که هرگز نباشد او را دوا خداحافظ باشد معین یاد و خاطره اش تا ابد به دل یادت برون نمی رود از خاطرات ما خداحافظ با من نکرده ای تو خداحافظی عزیز دل دیدار ما بماند به روز جزا خداحافظ خدا حافظ معین جانم برای همیشه سی ام خرداد 1404
علی رادمرد
در غم فرزند خود گر من بمیرم نیست غم گر فراق و دوری فرزند ، من را کرده پیرم نیست غم من به عمر خویشتن جان کندنم را دیده ام گر که اینک مرگ را در گوشه آغوش گیرم نیست غم بیست و ششم خرداد 1404
علی رادمرد
چهل روز است من تنها ترینم ز بهر دوری عشقم غمینم چهل روز است بعد از داغ فرزند دمی شادی در این دنیا نبینم چهل روز است شد غم چیره بر من که من غمگین ترین مرد زمینم چهل روز است شد شادی من غم از این پس گوشه عزلت نشینم چهل روز است و من نالم خدا را که جانم را بگیر ، جان آفرینم چهل روز است زبانم کفر گوید ز من بگذر ، تو رب العالمینم چهل روز است من همدم ندارم به خاک افتاده ، خاکستر نشینم چهل روز است نالم من شب و روز ز مردم خسته ام ، خانه نشینم چهل روز است دارم داغ فرزند غم و غصه شده اندر کمینم چهل روز است شادی رخت بسته از این‌خانه ، از این قلب حزینم چهل روز است من حیران و ماتم چرا ترکم نمود آن نازنینم چهل روز است سر بر سنگ سایم شدم دیوانه‌ و مجنون ترینم چهل روز است چشمم اشکبار است عزادارم عزادار معینم چهل روز است نشنیدم به گوشم صدای رادمرد مه جبینم چهل روز است و افزون از چهل روز که ترکم کرده است آن بهترینم بیست و هفتم خرداد 1404
علی رادمرد
می نالم و می گریم از این که پسرم رفت افسوس و صد افسوس گل نوثمرم رفت آن غنچه نشکفته که بود حاصل عمرم دردا و دریغا نشده گل ز برم رفت او بود مرا مونس جان ، تاب و توانم ای وای و صد داد که آن تاج سرم رفت در دیده من جایگهش بود و ناگه مانند یکی اشک ز چشمان ترم رفت چون رفت ز بس گریه نمودم ز فراغش جانم به ستوه آمد و نور بصرم رفت فرزند عزیزم که همه ثروت من بود الحق که مرا بود همی سیم و زرم رفت با او همه جا سیر وسیاحت به سرم بود اکنون چه توانم بکنم بال و پرم رفت روز و شب من را بنگر تیره و تار است تاریک بود حال که شمس و قمرم رفت مانند معین ، من به جهان هیچ ندیدم آن راد سرشت من و آن شیر نرم رفت اکنون من غمگین جسدی بیش نباشم روحم ز تنم رفت چو قلب و جگرم رفت به یاد معین . بیست و دوم خرداد 1404
علی رادمرد
دین و دنیایم همه بر باد رفت آرزوهایم همه از یاد رفت روزگاری خانمانی داشتیم وای بر من ای خدا ای داد رفت تک معینی داشتم اندر جهان او سبک بال و رها آزاد رفت من به دنیا بهر او هستم خراب او به جاهای خوش و آباد رفت می ندانم از چه رو ترکم نمود او که زین دنیای بی بنیاد رفت دوستدارش بودم و پیشم نماند وای بر من آن یکی اولاد رفت آرزویم بود دامادش کنم وای بر من او نشد داماد رفت سالها خون خوردم و او قد کشید قد او مانند یک شمشاد رفت روزگار سختی ام از ره رسید تف بر این دنیا معین افتاد رفت خون بگریم هم بنالم از غمش چون معین ابن علی راد رفت بیست و دوم خرداد 1404
علی رادمرد
سوء چشمم کم شده بی تابی ام هر دم شده بعد از آن یکتا گلم در خانه ام ماتم شده هی بگویند و مرا دعوت به صبرم می کنند لیک و اما زندگی بعد از معینم سم شده بس که در این سی و اندی روز اشکم رفته است چشمهایم گود همی افتاده پشتم خم شده در غم دردانه ام بشکست پشت و کتف من اشک های دیدگان کم فروغم قد یک عالم شده قلب من زین پس همی با حزن و اندوه می زند چون شکسته ، تکه ای از قلب من هم کم شده در خیالم با گذشت چند روزی حال من به می شود بس که نالانم و می گریم صدایم بم شده روزگاری منزلم مانند دیگر خانه های شاد بود حیف اما هر کجای خانه ام پر درد و پر از غم شده عصرها هر روز من در روبروی خانه ی ویرانه ام می نشینیم چون به گوشم صوت می آیم شده من کسی بودم زمین در زیر پایم لرزه داشت ز اشک من مانند باران این زمین پر نم شده هر کسی زین پس خبر گیرد سراغ از جای من قطعه ی بیست و دو از خاک مزار جایم شده بیست و یکم خرداد 1404
علی رادمرد
خدایا خدایا معینم چه شد انیس دل و همنشینم چه شد بسی ناله کردم به درگاه تو ، من که اوضاعمان خوش ببینم چه شد که باشند این خانواده سلامت از این سو به آن سو دویدم چه شد همی در خیالم معین عزیزم که بودش مرا جانشینم چه شد معین جان من او که دردانه بود ببردی و بردی تو دینم چه شد همی از برایش دعا کرده بودم که داغش به دنیا نبینم چه شد من آن آدم پر شر و شور دنیا چرا گوش عزلت گزینم چه شد منی که تو را بنده پاک بودم کنون من پر از قهر و‌کینم چه شد امیدم به یکدانه پور جوان بود کنون ناامیدم که تنهاترینم چه شد هم اکنون به دنیای پر عشق و شادی غمینم نمودی و اکنون حزینم چه شد به درگاه تو من دعا کرده بودم که روز خوشی را ببینم چه شد اگر سایرین بی غم و بی خیالند ولی روز خوش من ندیدم چه شد همه روزگاران پر از خرمی است گلی من ز باغی نچیدم چه شد اگر ذره ای رنگ و رو داشت دنیا کنون من ز دنیا بریدم چه شد منم رادمرد شکسته پر و بال که پر پر نمودی امیدم چه شد خدایا معینم چه شد؟ بیست و یکم خرداد 1404
علی رادمرد
داغ جگر گوشه ام‌ کشت مرا تا ابد ناله کنم تا به کی بنده از این بخت بد کرب و بلا رفتم و ناله زدم هر کجا پیش خدا و امام ناله بی حصر و حد که ای امام و عزیز پیش خداوندگار می سپرم دستتان اهل و عیالم ز بد حفظ نماییدشان پاک بداریدشان از ستم اهرمن از شرر دیو و دد لیک ندانم که چیست قصه این ماجرا دست تبهکار دهر ریشه ما را بزد ناله و فریاد من شد همه شان جابجا ناله دگر کی کنم پیش خدا تا ابد داغ نهادی چرا بر دل من ای خدا آتش فریاد من از دل من بر دمد داغ دل این علی از ستم روزگار کاش که کل جهان ریشه زهم بگسلد رفت معینم ز دست چاره ندارم خدا کاش دریده شود این تن من قد به قد آتش این داغ من کی رود از یاد من موقع آن که تنم رفت به زیر لحد دلتنگتم معین جان . بیستم خرداد 1404
علی رادمرد
سنگین ترین شکست عمر من اینک به من رسید بشکستن تمامی اجزای من اینک به من رسید در فصل خرمی و طرب، عشق و شور و حال پاییز سرد و غم آلوده ام اینک به من رسید بودم تمامی عمر خویش غافل ز حال و بعد دور فنا و شکست پشت و کمر اینک به من رسید یارب درون سینه ام آتش روان شده است زیرا که بوی سوختن قلبم اینک به من رسید من رادمرد دل‌شکسته ام و حال من نزار زیرا خبر زکوچ جگر گوشه ام اینک به من رسید ای خالق بزرگ تحمل بده و صبرم عطا نما جانم به لب رسید و کم تحملی اینک به من رسید اکنون معین عزیزجایگهش پشت ابرهاست دلسوختن و ساختن ز غمش اینک به من رسید کجایی معینم کجایی.نهم خرداد 1404
علی رادمرد
پر درد و ماتمم در هجر نو گلم در گوش من نماند آواز بلبلم رفت از دیار ما غم مانده بهر ما خواهد که بشکند از دوری اش دلم رفته قرار ما صبر است کار ما خوابم نمی برد این است مشکلم وقتی که رفت رفتم همراه او به خاک زیرا سرشت اوست از آب و از گلم یارب کمک نما این رادمرد پیر اعطا نما به من صبر و تحملم برای پسرم معین. ششم خرداد 1404
علی رادمرد
خیال واهی ام این بود فرزندم پس از مرگم برایم اشک غم ریزد ندانستم فلک با پتکی از آهن به سختی بشکند پشت کبودم را برایم آن یکی فرزند مانند ستونی زآهن و فولاد محکم بود به یغما برد این دنیا معینم را و قلبم را و هم کل وجودم را همی نفرین و صد لعنت به دنیای پس از فرزند شیرینم معینم کو عزیزم کو تو ای تقدیر چرا بردی همه بود و نبودم را نمی خواهم پس از دردانه فرزندم مرا جان در بدن باشد خدایا جان من بستان علی را مرگ ده اینک شنو تو این سرودم را معینم رفت جانم رفت عشق و هستی و تاب و توانم رفت مرا اینک بسوزان ای خداوند جهان تا مردمان بینند دودم را علی ام من ، منم آن رادمردی که کمر بشکسته ام از داغ فرزندم خداوندا ز هم بگسل و بشکن قامت و این تار و پودم را برای یگانه پسرم که خیلی زود ترکم کرد. هشتم خرداد 1404