رفتن مستقیم به محتوای اصلی
یادبود جاودان

رباب احمدی

تاریخ تولد
۱۳۳۴/۰۴/۰۱
تاریخ وفات
۱۴۰۰/۰۲/۰۱
تصویر رباب احمدی
بازدید 1544
بازدید یکتا 0
پیام‌ها 25
اشتراک‌گذاری 0
زندگی و خاطره

درباره رباب احمدی

بانو رباب احمدی یک همسر نمونه، یک مادر مهربان، یک خواهر غمخوار و یک بانوی بافضیلت بود که در طول زندگی خود به اذعان همه اطرافیان خوبی را در حق دیگران تمام کرد و به دلیل ایمان راستین و عمل خالصانه برای خدا، محبتش در دلها قرار داشت. او مسلک مهربانانه مادری را در حق نه تنها فرزندان خود که برای فرزندان میهن که دانش آموز او در مدارس منطقه 13 شهر تهران بودند پیشه کرده بود و به واقع یک مشاور و راهنمای صادق و امین برای اطرافیان خود بود. مجاهدت او در زندگی در تربیت فرزندان و پشتیبانی از همسری نظامی برای مدتی نزدیک به نیم قرن افتخاری و باقیات صالحاتی است برای او که تلاش کرد خداگونه باشد. روحش شاد و یادش زنده باد.
یادبود قرآنی

ختم قرآن

بخشی از قرآن را برای شادی روح رباب احمدی بر عهده بگیرید.

هر روش ختم مسیر مستقلی دارد. وضعیت زیر نشان می‌دهد هر دور تا کجا پیش رفته و بخش بعدی کدام است.

دور 1

ختم صفحه‌ای

41 از 604
پیشرفت این دور 6.79٪
بخش بعدی صفحه 42
۶۰۴ صفحه
دور 1

ختم جزء

0 از 30
پیشرفت این دور 0.00٪
بخش بعدی جزء 1
۳۰ جزء

پذیرفتن یک بخش به معنی قبول مسئولیت قرائت آن است؛ مطالعه می‌تواند در سایت یا با قرآن شخصی انجام شود.

یادها و همدلی‌ها

پیام‌های یادبود

نوشته‌هایی از دوستان و همراهان رباب احمدی

احمدرضا غزنوی
من از بعد چهلم خیلی بیشتر از قبل بهم سخت میگذره ... ببخشید باباجون من اینجا جواب جمله‌های پر از عشق و محبت شما به مامان رو هیچوقت نتونستم بنویسم... انگار هیچ کلمه‌ای ندارم ... کسی نمی‌دونه هر جای خونه ماچقدر برای من این مدت مثل صدای روضه‌خوانی بوده ...😭 خیلی دلم برای مامان تنگ شده... کاش خدا یه روز اجازه میداد مامان زنگ بزنه من گوشی رو بردارم ...یه بار دیگه. باباجونم خدا رو شکر هستید. مواظب خودتون باشید به خاطر خودتون و بعد به خاطر ما. دوست‌تون داریم بودن شما تحمل این روزها برای ما میسر کرده. باباجون من هر روز براتون دعا میکنم که سلامت باشید با عزت و افتخار. ❤️❤️❤️❤️
احمدرضا غزنوی
منم از بعد از چهلم هر روز منتظر زنگ مامانم😭 یه وقتایی که ریحانه بی وقت میخوابه و من تلفن رو می کشم می گم الان مامان نگران نشه بعد یادم میاد چی بسرمون اومده دلم خیلی برای مامان تنگ شده هر چی به تولدم نزدیک تر میشیم بیشتر بهم میریزم همیشه امشب تولد من بود فردا تولد مامان حالا امسال دیگه دلم نمی خواد تولدم بیاد😭😭😭😭😭
احمدرضا غزنوی
منم همینطور🥺 خیلی روزا منتظر تماس مامانی بودم شب اولین امتحان نهاییم انقدر آشوب بودم که دلم میخواست زنگ بزنم به مامانی باهم یه کم صحبت کنیم،حتی تلفن رو برداشتم و بعد که یادم افتاد .... روز دختر و خیلی روزای دیگه... بااینکه صدای مامانی رو نمیشنوم بااینکه دیگه تماسی گرفته نمیشه بااینکه خیلی لحظه ها حتی سر امتحانام دلم میگیره و دوست دارم بعدش سریع زنگ بزنم یه احوالپرسی کوچیک کنم فقط ارامش بگیرم از صدای مهربون مامانی حتی دیگه نمیدونم تابستون چی کار کنم ،کجا برم،پیش کی برم کلی چیز میز یاد بگیرم ،همیشه فکر میکردم قشنگ ترین و رویایی ترین تابستون ،تابستون 18سالگیه ،چون دیگه نه بچه ام و نه خیلی بزرگ .روزایی که مامانی پیش ما بود،یه وقتایی به مامانی میگفتم،تابستون میام خونتون،میخوام کلی غذایاد بگیرم،غذاهای سنتی و نیشابوری. میخوام بازم بافتنی یاد بگیرم همیشه دوست داشتم از اون ژاگت کوچولوهایی که مامانی برای ریحانه جون بافته بود رو یاد بگیرم.من فقط شال گردن رو بلدم. مطمئن بودم امسال همه اینا رو یاد میگیرم ولی تقدیر خدایه جور دیگه رقم خورد. همه اینا به کنار، خوشحالم بابایی خوبم هست ،وجود مامانی در باباییه و من با دیدن بابایی ،مامانی هم میبینم. همونجوری که من خیلیی چیزا از مامانی یادمیگرفتم از بابایی هم یاد میگیرم. باباییی هممون خیلیییی زیاد ، درحد بی نهایت دوستتون داریم♾️❤️ مراقب خودتون باشین. به خاطر دل مامانی و شادی او و به خاطر ما که امید و نور این خونه شمایین💛🧡
یادش را با دیگران قسمت کنید

اشتراک‌گذاری یادبود

یاد و خاطره رباب احمدی را با خانواده و دوستان به اشتراک بگذارید.